سايت شوراي هماهنگي پزشکان عمومي گيلان

خانه| نشريه  |درباره ما|درباره ما| ارتباط | 

مصاحبه

به ياد اكبر رادي نمايشنامه نويس فقيد "شهر باران"









گفتگو با شكرخدا گودرزي، نويسنده و كارگردان تئاتر ومديرعامل بنياد رادي



پيش در آمد:اكبر رادي، نويسنده و نمايشنامه‌نويس شهير ايراني است كه در رشت به دنيا آمده است. او آموزگار ادبيات فارسي بود و نخستين نمايشنامه‌اش را در سال 1338 با نام "روزنه آبي" نوشت. از آثار اين نمايشنامه‌نويس مي‌توان به «از پشت شيشه‌ها» «مرگ در پاييز»، «آهسته با گل سرخ»، «هاملت با سالاد فصل»، «منجي در صبح نمناك»، «باغ شب‌نماي ما» و «آميز قلمدون» اشاره كرد. دهم مهرماه، سالروز تولد رادي است. شكرخدا گودرزي، نويسنده و كارگردان تئاتر و مديرعامل بنياد رادي از دغدغه‌هاي رادي در تئاتر گفت.


اكبر رادي در نگارش آثارش به دنبال بيان چه دغدغه‌اي بود؟
ــ دغدغه اصلي رادي كه در نمايشنامه‌هايش آنها را دنبال مي‌كند، تئاتر و هويت است، تئاتري كه با مردم زمانه و هم‌عصر خود رابطه تنگاتنگ داشته باشد. اصطلاحا رادي در دسته نويسندگان متعهد قرار مي‌گيرد. تئاتر تعهد، تئاتري است كه ريشه‌هايش در هويت است. بخش اساسي اين هويت، فرهنگ و اجتماع و خانواده است با رعايت ادبيات رادي. ادبياتي كه ريشه‌هاي آن در ساختمان و پيكره‌بندي اثر چه در ديالوگ‌نويسي، چه در شخصيت‌پردازي، چه در زبان و چه رعايت نكات ادبي و فرهنگ شفاهي در زبان شخصيت‌ها مشهود است.
اگر بخواهيم به نوعي جايگاه اكبر رادي را در نمايشنامه‌نويسي معاصر ايران مشخص كنيم؛ به نظر من؛ رادي جزء شاخص‌ترين چهره‌هاي ادبيات معاصر است و نه فقط در حوزه نمايشنامه‌نويسي.


رادي در آثاري كه به انتشار رسانده، توانسته خودش را جلوه‌گر كند يا اينكه برخي محدوديت‌ها وجود داشته كه مانع از اين كار مي‌شده است؟
ــ بيش از نيم قرن؛ رادي تنها به‌عنوان نمايشنامه‌نويس فعاليت داشته و سراغ فعاليت‌هاي ديگر نظير بازيگري يا كارگرداني نرفته است؛ يعني حرفه و كار اصلي وي نمايشنامه‌نويسي است. او دويست شخصيت در آثارش خلق مي‌كند، به غير از آنهايي كه تيپيك هستند. در بين اين شخصيت‌ها؛ كشاورز، خان، صياد، معلم، دستفروش، بازاري، دانشجو و همه جور آدم با طيف‌هاي مختلف وجود دارند. او با خلق اين شخصيت‌ها و پرداختن به خاستگاه و جايگاه آنها، بخش‌هاي مختلف اجتماع را به نقد و چالش مي‌كشد.
به‌عنوان مثال لايه‌هاي مختلف روشنفكران در آثار او ديده مي‌شود. در آثار او؛ از اولين اثرش كه "روزنه آبي" است تا آخرين آثار، با انواع و اقسام روشنفكرها سروكار داريم. علاوه بر اينها سير تحولات اجتماعي را هم به‌راحتي مي‌توان در آثار رادي دنبال كرد. يعني از سال 32 تا زماني كه ايشان فوت كرد، تمام تحولات اجتماعي در آثار وي ديده مي‌شود. جايي نيست كه اين تحولات اجتماعي در آثار او نيامده باشد و متاثر از جامعه خودش نبوده باشد.
رادي نويسنده‌اي نبوده كه در كنج خلوت خودش بنشيند و فقط و فقط در آن گوشه كز كرده و نوشته باشد. او در خلوت خودش عرق‌ريزان روح را دارد ولي براي آفرينش. موضوعات نمايشنامه‌‌هاي وي و رابطه آنها با مردم، دقيقا متعلق به اين جامعه است. درواقع رادي نه به شعشعات طبقات بالا مسحور شده و نه پوپولييستي و عوام‌زده شده. او به‌عنوان يك روشنفكر و روشنگر در جامعه به سراغ شخصيت‌ها رفته، موشكافي و تحليل كرده و با دقت و ظرافت و مهندسي خاص خودش آنها را پرورش داده است.


اينكه رادي در آثارش متاثر از شرايط اجتماعي بوده، يا اينكه فرهنگ قومي‌و بومي‌در آثار وي نمايان است، آيا مانع از اين شده كه آثارش براي هميشه قابل ارجاع و يا اجرا باشد؟
ــ رادي تخيلي نمي‌نويسد. نمايشنامه‌نويسي رئاليستي است كه براساس شرايط اجتماعي و معاصر خودش مي‌نويسد اما تلاش كرده در آثارش اين شرايط را به تم‌هاي مشترك بشري مانند قدرت، مهاجرت، خيانت، مرگ پيوند بزند كه اين تم‌ها تاريخ مصرف ندارند.
ويژگي رادي اين است كه از يك موضوع روز، تم انساني بيرون آورده است. به عنوان مثال در اولين اثرش به نام "روزنه آبي"، پسري در اثر اختلاف با پدري كه از يك سنت خاص دفاع مي‌كند، به شهر و سپس خارج از كشور مهاجرت مي‌كند؛ رادي اين اثر را در سال 38 مي‌نويسد و به نوعي از اين مساله ساده خانوادگي، نقدي به تقابل سنت و مدرنيته وارد مي‌كند كه خواننده نمي‌تواند براي آن تاريخ مصرف بگذارد. يا در نمايشنامه "پلكان" مي‌بينيم كه آدمي‌چگونه و بر چه اساسي از كجا به كجا مي‌رسد و پله‌ها را پشت سر مي‌گذارد و رشد اعوجاج‌انگيز اين آدم را مي‌بينيم. رادي خواسته بيان كند اين اتفاق در جامعه‌اي رخ مي‌دهد كه ساختار آن غيرمتعارف باشد. اين مساله محدود به يك زمان خاص نيست و حتي امروز هم در جامعه ديده مي‌شود چون اعوجاج، زماني در جامعه ديده مي‌شود كه ارزش‌هاي انساني در آن از بين مي‌رود. چنين موضوعاتي زمان نمي‌گيرد و با اينكه اين اثر در سال 45 نوشته شده است، اين وضعيت در جامعه امروز هم قابل مشاهده است.
رادي از به چالش كشيدن اين قضايا به عنوان يك نويسنده متعهد و با مسووليت، به دنبال شرايط متعالي‌تر براي مردم جامعه خودش است و به همين دليل آنها را مطرح مي‌كند و كنار هم مي‌چيند. او توليد انبوه نكرده است و مثال خود او هم اين است كه نويسنده‌اي هم‌عصر چخوف است كه دويست اثر نوشته اما چخوف با پنج، شش نمايشنامه جهاني مي‌شود. در نمايشنامه‌هاي رادي هم اگرچه حالت بومي، اقليم و شرايط جغرافياي خاص هم حرف مي‌زند اما حرف‌ها در محدوده آن جغرافيا نيست.


آيا خود رادي بوده كه در قالب شخصيت‌هاي نمايشنامه‌هايش جلوه‌گر مي‌شده است؟
ــ شما نمي‌توانيد رادي را در پشت شخصيت‌ها نبينيد. وي به عنوان خالق شخصيت‌ها در پشت هركدام از آنها حضور دارد اما هيچ كدام از شخصيت‌هاي نمايشنامه‌هاي وي آينه ي خود او نيست.


آيا او نمايشنامه‌هايش را براساس اتفاقات و جريانات واقعي مي‌نوشته است؟
ــ رادي از اتفاقات اطراف خود متاثر است؛ در نمايشنامه "پلكان" رادي با يك دوست مكاتبه دارد و مي‌گويد سه عكس براي من از سه مرحله يك انسان فرستاد، من نمي‌دانم منظور دوستم چه بود، اما من براساس اين سه عكس و سه مرحله، نمايشنامه‌اي نوشتم.
يا مثلا در نمايشنامه "منجي در صبح نمناك"، شايگان نويسنده‌اي است كه با تيغ تيز سانسور مواجه است. اداره مميزي به وي اجازه چاپ كتابش را نمي‌دهد و به او مي‌گويند كلمات تو شرور هستند، شرارت مي‌كنند و لجام گسيخته جلو مي‌روند.
طبيعي است كه رادي به عنوان يك نويسنده با اين موارد مواجه بوده اما در داستان خود به عنوان يك مساله شخصي با آن برخورد نكرده و آن را به يك مساله بالاتر پيوند مي‌زند؛ يعني كلا سيستم سانسور اداره نظارت را زير سوال مي‌برد. مساله شخصي اگر براي وي به وجود مي‌آيد، بهانه‌اي مي‌شود براي مطرح كردن يك مساله اجتماعي.
رادي شخصيت خودش را طوري در فرايند آفرينش هنري خلق و ايجاد مي‌كند كه براي عامه مردم قابل فهم باشد و با آن احساس نزديكي كنند. زيرا اگر آن شخصيت فقط بخواهد خود رادي باشد، براي خواننده جاذبه‌اي ندارد. مثلا در "از پشت شيشه‌ها" وقتي شخصيت "بامداد" را مي‌بينيم كه كوسه پايش را خورده و با چوب زيربغل خانه‌نشين شده است، نمادين است. كوسه خوردن نماد تمثيلي از كودتاي 28مرداد سال 32 است كه نظام سلطنتي پاي روشنفكران را مانند يك كوسه خورده و آنها را منزوي و خانه نشين كرده است.
همين حرف را به يك شكل ديگر از زبان شاملو مي‌شنويد كه مي‌گويد حكومت بين ما و مردم، ديوار فولادي زده كه ما بايد آن را نقب بزنيم و از زيرش عبور كنيم. اين گونه است كه مي‌بينيم شاملو، رادي و ساير روشنفكران از يك مساله واحد رنج مي‌برند. اينگونه است كه شرايط رادي به عنوان روشنفكري متعهد و مسوول كه شرايط جامعه خودش را بيان مي‌كند و از كنار هيچ مساله‌اي از جامعه‌اش به راحتي عبور نمي‌كند، كاملا متفاوت مي‌شود. او سعي مي‌كند با گيرنده‌هاي حسي قوي، شناخت درست مسائل جامعه خود، خلاقيت فوق العاده و زبان نمايشي بسيار پيراسته و شكيل، نمايشنامه‌هايش رابنويسد و جامعه، خانواده و آدم‌هاي مورد نظر خود را با انديشه و تفكر پيوند بزند.


نظر وي درباره ادبيات و تئاتر ايران چه بود؟
ــ براي دانستن اين ديدگاه، بايد نظر وي را در هر زماني و درمورد هر فردي بيان كرد كه بسيار مفصل است. براي دانستن اين نظريات به غير از دوره آثار وي، مي‌توان به گفتگوي مفصلي كه با مهدي مظفري ساوجي دارد و تحت عنوان "پشت صحنه آبي" منتشر شده رجوع كرد. در اين اثر نظرات وي درمورد بسياري از چهره‌هاي ادبي و هنري كشور مانند جلال آل احمد، صادق چوبك، صادق هدايت، بيضايي و بسياري ديگر به طور واضح وجود دارد. همچنين در كتاب "نامه‌هاي همشهري" راجع به وضعيت كلي ادبيات ايران نظر داده‌ است.


رادي در ميان نويسندگان ايراني به كدام نويسنده علاقمند بود؟
ــ آنچه من فهميدم تعلق خاصي به صادق هدايت داشته‌اند.


و در ميان نويسندگان خارجي؟
ــ خود او مي‌گويد نزيك‌ترين فرد به وي در نمايشنامه‌نويسي چخوف است؛ براي آن هم چند دليل مي‌آورد كه هم‌جواري فرهنگي، مسائل مشترك منطقه‌اي و نوع نگاه چخوف به جامعه باعث اين شده است.


آيا رادي متاثر از چخوف است؟
ــ نه؛ اما نزديك به هم هستند. فضاي اقليمي‌و شرايط جغرافيايي و مشابهت‌هاي فرهنگي و هم ‌جواري دو كشور با هم باعث اين نزديكي شده است. فضاي آدم‌هايي كه در باغ آلبالو، مرغ دريايي، دايي وانيا و برخي ديگر از آثار چخوف وجود دارند، به فضاي شخصيت‌هاي آثار رادي نزديك است.


فرهنگ عامه چه جايگاهي در آثار رادي داشته است؟
ــ فوق‌العاده زياد است. اگر آدمي‌بخواهد به عنوان يك پژوهش روي تمثيلات و ضرب‌المثل‌ها كه به شكل ديالوگ در آثار رادي استفاده شده‌اند، كار كند، فوق‌العاده است و مي‌بينيم همان‌گونه كه ما در زندگي روزمره‌مان از بسياري ضرب‌المثل‌ها استفاده مي‌كنيم، بسياري از شخصيت‌هاي نمايشنامه‌‌هاي رادي نيز از اين عبارات كمك مي‌گيرند و استفاده مي‌كنند.
رادي يكي از متخصصين كلام و واژه‌شناسي براي شخصيت‌ها است. كلمات در دست وي نرم هستند. ابزار او كلمه است و اين ابزار را آنچنان تراش مي‌دهد و ترصيع بندي مي‌كند، آنچنان جناس را در ديالوگ رعايت مي‌كند و صنايع ادبي را رعايت مي‌كند، كه بدون آنكه توي ذوق بزنند و از فرم گفتگو خارج بشود، حيرت مي‌كنيم. زبان رادي يك زبان محاوره‌اي پيش پا افتاده نيست. زبان او يك زبان فاخر مكالمه و محاوره است. درعين حال كه ادبيت آن حفظ شده، محاوره‌اش هم حفظ شده و بسيار دقيق و منظم پرداخت شده است. زبان رادي سهل و ممتنع است و به نظر من نياز است به منزله بررسي دقيق‌تر و مجال گفتگوي بيشتر روي آثار وي، يك بازشناسي در مورد آثار او انجام بگيرد.


آيا رادي دوست نداشت كه آثارش را روي صحنه ببرد؟
ــ اصلا نمي‌خواست اين كار را بكند. او هميشه خودش را نمايشنامه‌نويس مي‌دانست. عصاي بعثت او قلمش بود و مي‌خواست به اين عصا ارج و قرب بدهد.


آيا رادي به اندازه‌اي كه در نمايشنامه‌نويسي ايران جايگاه دارد، شناخته شده است؟
ــ ژاك دريدا فيلسوف و انديشمند برجسته و غول فلسفه نيمه دوم قرن بيستم، مي‌گويد درمورد بكت حرف زدن سخت است. با اينكه آنها همزبان هستند، او مي‌گويد من براي آن نقطه‌گذاري‌ها، علامت‌گذاري‌ها و كارهايي كه بكت در حيطه زبان كرده، پاسخي ندارم بدهم.
اما در كشور ما مي‌بينيم كه بكت را بر رادي ترجيح مي‌دهند. خب دانشجوي ما چه شناختي مي‌تواند از بكت به دست بياورد و به نكات پنهان آثارش پي ببرد؟ اصلا بحث مقايسه اين دو نيست و من نمي‌خواهم بگويم كه بكت نبايد جايگاهي داشته باشد، اما در كشور ما يك دانشجو به راحتي به بكت نزديك مي‌شود زيرا مد است! و در دانشگاه هم بكت را بر رادي ترجيح مي‌دهند. نه اينكه من در جايگاهي هستم كه بكت را اثبات يا انكار كنم.نه! اما آنچه كه دهن پر كن است و در مرحله‌ي اول خود را نشان مي‌دهد، نمايش تجدد است! پس با اين حساب در منظر اين شيفتگان غرب، رادي كهنه مي‌شود. براستي ما در كشورمان چقدر رادي را مي‌شناسيم؟ آيا مي‌توانيم تك تك جملات و كلمات پنهان در آثار وي را بفهميم؟ آيا دانشگاه‌هاي ما كه بايستي به جد در اين زمينه تلاش كنند، وظيفه‌ي خود را به خوبي انجام داده‌اند؟


معتقديد كه ايشان و آثارش مهجور واقع شده‌اند؟
ــ آثار رادي تابع شرايطي شده‌اند كه نبايد اينگونه باشد. اگر رادي در هرجاي دنيا غير از ايران مي‌بود، آثارش را در دانشگاه‌ها تدريس مي‌كردند. در دانشگاه‌هاي ما به‌گونه‌اي به دانشجويان تدريس مي‌كنند كه آنها خيال مي‌كنند ايران اصلا نمايشنامه‌نويس ندارد و هرچه هست، نمايشنامه‌ها و نويسندگان خارجي هستند.
در سوئد، استرينبرگ و در نروژ ايبسن را دارند و آنها را بسيار بزرگ مي‌شمرند و سمينارها و مراسم براي آنها برگزار مي‌كنند. ما در كشورمان نه تنها چنين فضايي را فراهم نمي‌كنيم بلكه در گفتگورا هم مي‌بنديم، درحاليكه اين گفتگوها كمك مي‌كند جوانان و دانشجويان از اين حركت به‌عنوان يك پله و پايه براي كار استفاده كنند.
آدم‌هايي كه بعداز ما مي‌آيند، قرار است ادامه دهنده برخي راه‌ها باشند؛ قرار نيست آنها هم تجربيات ما را تكرار و از صفر شروع كنند. پس ما بايد آثار رادي را بشناسيم كه بتوانيم چراغ راه آينده را به درستي روشن كنيم. آينده ما با گريز از گذشته و پنهان كردن آن شكل نمي‌گيرد. آينده ما با اتكا به گذشته و بررسي آن و تحليل و فكر براي آينده شكل خواهد گرفت.


خودمان هم در شناختن آنچه داريم، مقصريم؟
ــ بله. اگر ما اين ظرفيت خودمان را نشناسيم، نمي‌توانيم به آينده برويم. اين جريان شبه‌روشنفكري باعث شده ما هميشه براي مقبوليت كارمان به دنبال يك برچسب فرنگي باشيم يا لحن خاصي در گفتگو بگيريم كه بگوييم زبان بلديم، يا كلمات را با اعوجاج بيان كنيم؛ اگر اين كار را نكنيم، انگار مقبول واقع نمي‌شويم. انگار توجه به اين فرهنگ اين مردم و اين سرزمين «املي» است و اين به نظر من از سر جهالت است و نه آگاهي.
ازسوي ديگر نيز كساني هستند كه حصر ايدئولوژيكي مي‌گذارند و مي‌گويند يا بايد مانند من فكر كني يا اصلا فكر نكني. پس هنرمند در اينجا از دوسمت چوب مي‌خورد؛ نه با آن معيارهاي مشعشعانه مدرن‌گراها جور درمي‌آيد، نه با چنگ و دندان‌هاي آنها كه شمشير به دست گرفته‌اند و مي‌خواهند به زور فكرشان را به ديگران حقنه كنند و اينجاست كه آدمي‌مهجور مي‌افتد. بنابراين به نظرم مي‌رسد اگر بخواهيم به يك جاي جديد برسيم نياز به بازنگري در آثار رادي داريم.

گفتگو از:‌هانيه خاكپور - خبرگزاري ايلنا


زير نظر هيئت رييسه شوراي هماهنگي پزشکان عمومي گيلان

نشر مطالب مندرج در سايت pezeshkanomoomigilan.ir با ذکر نشاني سايت آزاد است.

version 2.0 Site Designer & dataBase creator: alirezatayari@gmail.com visitor: 2279837

 

Locations of visitors to this page