سايت شوراي هماهنگي پزشکان عمومي گيلان

خانه| نشريه  |درباره ما|درباره ما| ارتباط | 


ذکرچهار حکایت شیرین به نقل از" نشریه داخلی انجمن پزشکان عمومی بیرجند" که به کوشش ومسئولیت دوست وهمکارعزیزمان دکتر مرتضی عاصفی رئیس انجمن پزشکان عمومی بیرجند منتشر می شود:


حکایت تزریق پنی سیلین در ایران
پنی سیلین در سال 1928 م .(1306 شمسی) توسط فلمینگ کشف و در سال 1940 میلادی (1319شمسی) وارد بازار شد. این پنی سیلین در ابتدا به نام «پنی سیلین یخی» مشهور بود، چون باید پس از محلول شدن در یخ نگهداری می شد تا فاسد نشود.
در سال 1424 ش . مستشاری آمریکای به نام مایر (Mayer) با وزارت بهداری ایران همکاری داشت. مایر 5 شیشه پنی سیلین به بیمارستان زنان داده بود تا در مورد بیمارانی که داروهای دیگر در آنها موثر واقع نشده مصرف شود و نتیجه و گزارش آن به شخص مایر داده شود.
این 5 عدد پنی سیلین در بیمارستان زنان و در گاو صندوق بیمارستان و بطور امانت وجود داشت و کلید گاو صندوق یکی از نزد دکتر جهانشاه صالح رئیس بیمارستان و دیگری نزد دکتر مقاره ای معاون او بود تا اینکه در همان تاریخ یکی از بیماران دکتر مقاره ای که زایمان او در منزل انجام شده بود دچار تب و عفونت شدید پس از زایمان شد و تب او بسیار بالا و دچار حالت عصبی و روانی شدید هم گردیده بود. داروهای موجود در آن زمان در او اثری نکرد لذا نام برده به فکر تزریق پنی سیلین می افتد و از گاو صندوق که نزد او بود 5 عدد پنی سیلین را بر می دارد و آماده تزریق به بیمار ذکر شده می گردد. برای تزریق کردن ، فردی از بستگان خود را که کمی به مسایل پزشکی آشنایی داشت تعلیم و اموزش می دهد. دکتر مقاره ای به اتفاق آن فرد برای تزریق ، شب را در منزل زائو می مانند و تزریقات هر 3 ساعت به 3 ساعت انجام می گیرد . فردا صبح تب 40 درجه بیمار پایین می آید و به 5/38 درجه سانتی گراد می رسد و به تدریج با ادامه تزریقات حالت عفونی برطرف و وضعیت عصبی – روانی بیمار هم بهبود می یابد.

حکایت فلمینگ و چرچیل
سالها پیش پسر جوانی از خانواده ای معروف با پدر و مادر خویش برای گذراندن تعطیلات تابستان به یکی از ییلاقات اسکاتلند رفت. روزی هنگام شنا در دریاچه ، تشنج به او دست داد و نزدیک بود غرق شود. پسری روستایی که در مزرعه کار می کرد متوجه شد و به نجات او کمر بست و وی را سالم به پدر و مادرش برگرداند. خانواده شهری پاداش این عمل را از روستا زاده پرسیدند.
او گفت : آرزوی من تحصیل طب است ولی پول ندارم.
پدر و مادر اشرف زاده لندنی به او کمک کردند تا دانشکده پزشکی را به پایان رسانید و چون فوق العاده ساعی و باهوش بود، رتبه اول را میان تمام دانشجویان همدوره خود حائز شد.
پنجاه سال بعد آن اشرف زاده به اوج شهرت رسید و عالی ترین مراحل جاه و مقام سیاسی را طی کرد، اما آن روستازاده نیز بیکار نبود و در آزمایشگاه خود به کشف بزرگی نائل شد که بعد ها جان میلیون ها انسان را از مرگ نجات داد و به پاس آن خدمت مهم جایزه نوبل را نیز دریافت کرد و به این ترتیب نام هر دو در تاریخ باقی ماند.
در این هنگام جنگی عظیم (جنگ جهانی دوم) در گرفت و آدمیان کمر به قتل و غارت همنوعان خود بسته بودند. بزرگ زاده لندنی که در آن زمان زمام امور انگلستان را در دست داشت به عزم ملاقات استالین و روزولت به تهران می آمد، در قاهره به ذات الریه سختی دچار شد و پزشکان از او قطع امید کرده بودند که این بار نیز به دست همان روستازاده جان وی از مرگ نجات یافت و پس از تزریق پنی سیلین ( نوشدارویی که از لندن با هواپیمای اختصاصی به بالین وی آوردند) دوباره از خطر مرگ نجات یافت. این دو نفر که از کودکی سرنوشت شان بهم گره خورده بود و یکی از ایشان دوبار جان دیگری را خرید و دیگری به پاس آن خدمت ، وسایل تحصیل او را فراهم کرد یکی دکتر الکساندر فلمینگ کاشف پنی سیلین و دومی وینستون چرچیل نخست وزیر وقت امپراطوری انگلستان بود.

داستان مایه کوبی آبله در ایران
شانزده سال پس از آنکه ادوارد جنر، پزشک انگلیسی روش پیشگیری از ابتلا به آبله را یافت، آبله کوبی در ایران توسط دکتر جان مک کورمیک، پزشک مخصوص عباس میرزای نایب السلطنه در تبریز آغاز شد. در واقع نخستین آبله کوبی در ایران توسط این پزشک انگلیسی بر روی فرزندان ولیعهد انجام شد و سپس به دستور عباس میرزا حدود 80 هزار نفر در آذربایجان با انجام این عمل از ابتلا به آبله نجات یافتند.
بعدها در طی سال های 1332 تا 1338 ه – ق آبله کوبی بخش های زیادی از مناطق غرب ایران و استان های مازندران و گیلان با مجاهدت ها و فعالیتهای بی وقفه شخصی به نام اوانس مرادیان (EvansMoradian) از ارامنه مقیم بغداد که به ایران آمد ه بود، به انجام رسید. اما جهل مردم و خرافات غالب در میان آنها سد بزرگی در برابر اوانس ایجاد کرده بود، تا اینکه میرزا تقی خان امیرکبیر تصمیم گرفت آبله کوبی را در ایران اجباری نموده و آن را به صورت همگانی در آورد. او ابتدا دستور داد تا پزشکان در تهران به عده ای از افراد نحوه آبله کوبی را تعلیم دهند تا پس از فرا گرفتن روش تلقیح آبله راهی مناطق مختلف کشور شوند.
او سپس دستور داد تا در شهر تهران آبله کوبی اغاز شود، اما مردم کماکان بواسطه جهل و اعتقادات خرافی که داشتند در برابر مامورین آبله کوبی مقاومت می کردند چنانکه بر اساس نوشته مندرج در روزنامه "وقایع اتفاقیه" نمره چهارم سال 1276 ق ، در طی بیست و هشت روز از ماه ربیع الاول سال 1276 تنها 330 نفر زیر بار آبله رفتند!
به این دلایل امیرکبیر دستور داد تا هر کس که از آبله کوبی فرزندش ممانعت نماید و آن فرزند دچار آبله شده، چشمانش صدمه ببیند، 2 تومان و اگر بر اثر بیماری جان بسپارد باید 5 تومان به دولت جریمه و تاوان بدهد.
استفاده از ابزار اجبار و جریمه سبب شد تا پیشرفت و تسریع بیشتری در زمینه آبله کوبی فراهم شود.

مظفرالدین شاه و بازدید از دارالمجانین
در زمان مظفرالدین شاه، تیمارستان کوچکی در تهران دایر بود و عده ای از افراد مختلف از جمله یکی از رجال که از مدتی قبل اختلال حواس پیدا کرده بود و ادعای سلطنت می کرد در آنجا محافظت می شدند .
روزی مظفرالدین شاه به قصد بازدید به اتفاق نوکران خاص به تیمارستان مزبور رفت. شاه همین که وارد اتاق مرد شد، پرسید: تو که هستی؟ وی با گردنی کشیده گفت: " من سلطان این سرزمینم !".
مظفرالدین شاه خنده ای کرده ، رو به وی نمود و پرسید : اگر تو سلطان هستی پس من که مظفرالدین شاهم چه کاره ام؟
آن شخص جواب داد:" من به کشور ایرانی سلطنت می کنم که حدود و ثغورش برابر زمان داریوش است، و تو بر ایرانی سلطنت می کنی که حدودش از دروازه های تهران بزرگتر نیست!"
می گویند مظفرالدین شاه از شنیدن این حرف لبخندی زده و به ترکی به همراهان گفت :
کپه اغلی ، روز دیر ( یعنی پدرسوخته راست می گوید


زير نظر هيئت رييسه شوراي هماهنگي پزشکان عمومي گيلان

نشر مطالب مندرج در سايت pezeshkanomoomigilan.ir با ذکر نشاني سايت آزاد است.

version 2.0 Site Designer & dataBase creator: alirezatayari@gmail.com visitor: 2279852

 

Locations of visitors to this page