سايت شوراي هماهنگي پزشکان عمومي گيلان

خانه| نشريه  |درباره ما|درباره ما| ارتباط | 




"دكتر پولاك"















قربان فاخته
دانش پزشكي اگرچه در ايران هزاران سال قدمت دارد، اما دانش جديد پزشكي از دوره‌ٔ قاجار در پي گسترش روابط ايران با اروپا، وارد ايران شد. در اين فرايند آن دسته از پزشكان اروپايي كه به خدمت قاجارها درآمده بودند، نقش برجسته‌اي در تكوين و گسترش دانش نوين پزشكي در ايران ايفا نمودند. از ميان اين پزشكان دكتر ياكوب ادوارد پولاك را مي‌توان نام برد كه در دورهٔ سلطنت ناصرالدين شاه به استخدام قاجارها درآمد و پس از سال‌هاي طولاني اقامت در ايران، به وطن خود بازگشت و كتابي دربارهٔ ايران با نام «ايران، سرزمين و مردم آن» نوشت. اين اثر در سال 1361 خورشيدي با نام «سفرنامه پولاك» و با عنوان فرعي «ايران و ايرانيان» از سوي كيكاووس جهانداري به فارسي ترجمه و توسط انتشارات خوارزمي‌چاپ و منتشر شده است.
چاپ اول متن آلماني اين اثر در سال 1865 م در لايپزيك صورت گرفت. مترجم در يادداشتي در ابتداي كتاب بر پايهٔ برخي منابع شرح مختصري از زندگي دكتر پولاك را آورده است. بر اساس نوشتهٔ دايرة المعارف ماير چاپ آلمان، دكتر پولاك در سال 1818 م در يكي از نواحي بوهم متولد شد و در هشتم اكتبر 1891 م در وين در گذشت. بر اساس اين منبع پولاك «از 1851 تا 1860 در ايران زيست و از سال 1855 به بعد طبيب مخصوص شاه (ناصرالدين شاه) بود. در سال 1882 بار ديگر به ايران سفر كرد و بخصوص به مطالعه و تحقيق در منطقه الوند پرداخت. بعدها در وين به تدريس زبان فارسي مشغول شد. كتاب «ايران» را نوشت كه در سال 1865 در دو جلد به چاپ رسيد.» (سفرنامه پولاك، ص 5) مرحوم محبوبي اردكاني در كتاب «تاريخ مؤسسات تمدني جديد در ايران» دربارهٔ پولاك بر پايهٔ نوشته‌هاي روزنامه «وقايع اتفاقيه» و كتاب «مرآت البلدان» نوشته است: «دكتر پولاك عملا معلم طب و جراحي بود ولي خودش سمت خويش را دواسازي نوشته است و ظاهرا استخدام او هم به عنوان معلم دواسازي يا حكمت كه مجموعهٔ معلومات طبي آن عصر بوده صورت گرفته است. وي از همه همكاران خود در ايران معروفتر بود. زيرا به دستياري شاگردان خود يك رشته مؤلفات طبي از خود به يادگار گذارد كه معرف هميشگي اوست.
دكتر پولاك در سال 1272 قمري پس از مرگ دكتر كلوكه و پيش از استخدام دكتر تولوزان طبيب مخصوص ناصرالدين شاه نيز بود و پس از ده سال اقامت در ايران به وطن خود بازگشت و كتابي درباره ايران نوشت به نام «ايران، سرزمين و مردم آن». علاوه بر اين كتاب مقالات و رساله‌هاي مفيد ديگري نيز راجع به ايران انتشار داده است.
دكتر پولاك براي نخستين بار در سال 1274 قمري تخم چغندر قند را به ايران آورد و در مقام ترويج و كشت آن برآمد.» (سفرنامه پولاك، ص 5) در روزنامه «وقايع اتفاقيه» دربارهٔ پولاك مي‌خوانيم: «معلم علم طب و جراحي عاليجاه موسيو پولاك مساوي، مترجم او محمد حسين خان قاجار، بيست نفر شاگردان اوست و در كمال نظم و خوبي تحصيل مي‌نمودند تا اينكه علم تشريح را كه در ساير مدارس دول خارجه از قرار تقرير معلم در يك سال تحصيل مي‌نمايند در سه ماه فارغ شدند و بعد از آن شروع به علم معرفت ادويه و اسباب و علامات معالجه نموده و اكنون به مقامي‌رسيده‌اند كه معلم ايشان بنا دارد در هفته آينده آنها را به مريضخانه برده كيفيت معالجه را بياموزند و در اين اوقات معلم ايشان قرار داده كه هر وقت در شهر معالج غريبي از قطع و كسر و ساير اعمال بد جراحي مي‌كنند دونفر از شاگردان قابل صاحب نشان و سه نفر ديگر از ساير همراه خود مي‌برد و به ايشان مي‌آموزد كه در كار خود مهارت كامل بهم برسانند.» (سفرنامه پولاك، ص 6) همچنين در شماره‌هاي نودوهشتم و نودونهم روزنامه «وقايع اتفاقيه» از دكتر پولاك چنين ياد شده است: «شاگردان قسمت طب به دستياري دكتر پولاك در سال 1269 هنگام بروز وبا به خدمت درماني مشغول شدند و هميشه سه نفر از ايشان به هر عيادتي كه استادشان مي‌رفت همراه وي مي‌رفتند. گاهي به حكم ضرورت از شاگردان مدرسه براي مأموريت به ولايات فرستاده مي‌شدند. كتابهائي كه معلمين مدرسه تاليف مي‌كردند غالبا به وسيله شاگردان مدرسه ترجمه مي‌شد. مطبعه مدرسه را خود شاگردان اداره مي‌كردند و ترجمه مي‌شد و فورا چاپ مي‌نمودند و ظاهرا نخستين كتابي كه ترجمه و چاپ شد «تشريح بدن انسان» تاليف دكتر پولاك بود كه در روز يك شنبه 25 رجب المرجب سنهٔ 1270 كار چاپ آن پايان و اندكي بعد انتشار يافت... اولين آموزش باليني شاگردان طب درآوردن سنگ مثانه بوده است كه وسيله دكتر پولاك و حكيم روس عمل شده است.» (سفرنامه پولاك ص 7و 6)
محبوبي اردكاني در اثر ديگرخود به نام «تاريخ تحول دانشگاه تهران و مؤسسات عالي آموزشي ايران» نوشته است: «... وي (پولاك) فارسي را آموخته و به زبان مادري شاگردان تدريس مي‌كرد. پولاك كتابي در تشريح نوشت كه به كمك ميرزا محمد حسين افشار يكي از شاگردان او به فارسي منتشر گرديد. منشأ بسياري از اصطلاحات و لغاتي كه در تشريح فارسي بكار مي‌رود از آن كتاب است. يك كتاب نيز در جراحي اختصاصي چشم و يك راهنماي طب نظامي‌براي معالجه شايعترين بيماري‌هاي سربازان ايراني نوشت كه مورد انتقاد يكي از پزشكان ايراني قرار گرفت و نسخه خطي آن كتاب انتقادي، جزو كتب خطي كتابخانه مجلس موجود و موسوم است به «انتقاد بر دكتر پولاك». يك كتاب مفردات طب را هم بر شاگردان خود املاء كرد كه نسخ آن دست به دست مي‌گشت... در سفري هم كه ناصرالدين شاه به اتريش رفته بود پولاك با همراهان شاه معاشرت و رفاقت داشت. (1306 ه. ق). (سفرنامه پولاك، ص 8) اردكاني در جايي ديگر از كتاب ياد شده با استناد به روزنامه «وقايع اتفاقيه» شمارهٔ نودونه نوشته است: «اولين كالبد گشائي (اتوپسي) در ايران به وسيله دكتر پولاك به سال 1270 هجري قمري (1854 ميلادي) روي جنازهٔ يك نفر اروپائي كه مظنون به مرگ بر اثر جنايتي بود انجام گرفت.... نخستين بيهوشي و نخستين عمل جراحي براي بيرون آوردن سنگ مثانه در همان زمان (دوشنبه 9 ربيع الاول 1269) انجام شد.) (سفرنامه پولاك، ص 8)
دكتر پولاك در سفرنامه‌اش با دقت و نكته سنجي قابل تحسيني، جنبه‌هاي مختلف حيات اجتماعي مردم ايران در عصر قاجار را مورد كنكاش و بررسي قرار داده و به زباني روان و شيوا به توصيف و تشريح آن پرداخته است. بدين گونه وي تصوير نسبتا جامعي از اوضاع جامعه ايران در عصر قاجار در اختيار خواننده قرار مي‌دهد. دكتر پولاك در ديباچه كتابش چنين نوشته است: «در كتاب حاضر كوشش كرده‌ام از اخلاق و رفتار، آداب و طرز زندگي يكي از جالب توجه ترين ملل عالم تصويري بدست بدهم... هنگامي‌كه در سال 1851 به ايران آمدم سخت مفتون جامعهٔ ايراني و طرز زيباي تكلم و ريزه كاري‌هاي محاوره آنان شدم و رفتار مؤدبانه مردم تربيت شده مرا بسيار تحت تأثير خود قرار داد.... در كتاب خود سعي كرده‌ام قضايا و اتفاقات را حتي‌المقدور بركنار از پيش داوري و سبق ذهن، به صورتي واقعي و آفاقي شرح دهم. اقامت نه ساله من در اين كشور، آشنائي به زبان فارسي و ادبيات غني آن، شغل من در سمت معلم مدرسه طب تهران و پس از آن پزشك مخصوص شاه شدن، مسافرت‌هاي متعدد به شهرها و ولايت‌هاي مختلف، ايجاب كرد كه بتوانم پايتخت و همچنين تمام نواحي اين مملكت پهناور و اصل و بنياد زبان و دين اهالي متنوع، اوضاع و احوال سياسي، و اخلاقي و فرهنگي آن را تا جائي كه براي يك خارجي ميسر است بشناسم. اين نيز از جمله بديهيات است كه در مورد زنان و همچنين زندگي خانوادگي در مشرق زمين، تنها طبيب است كه مي‌تواند گزارشي مبتني بر مشاهدات شخصي خود ارائه دهد...» (سفرنامه پولاك، ص 10)
سفرنامه پولاك از دو بخش و دوازده فصل تشكيل شده است. نويسنده در هر فصل اطلاعات ارزشمندي دربارهٔ جامعهٔ ايران در دورهٔ قاجار در اختيار خواننده قرار مي‌دهد.موضوعاتي چون جمعيت، لباس، شكار، زندگي خانوادگي، دين، قانون، تربيت، علوم، فنون، دامداري، كشاورزي، صنعت، تجارت و... از جمله موضوعاتي هستند كه پولاك در كتاب خود بدان‌ها پرداخته است. اما از ديگر قسمت‌هاي جالب و خواندني «سفرنامه پولاك» فصل‌هاي پاياني آن ـ هفتم تا دهم ـ است كه زير عناوين «طبيب و مداوا»؛ «مخدرها، زهرها و پادزهرها»؛ گياهاني كه از خود شيره و صمغ ترشح مي‌كنند.»؛ « بيماري‌ها و امراض همه جاگير» به وضعيت پزشكي ايران در عصر قاجار پرداخته است. اهميت اين بخش از كتاب از دو جهت است: يكي اين كه نويسنده آن خود يك پزشك حاذق و دانشمند است و به همين دليل بيش از هر كسي شايستگي آن را دارد كه دربارهٔ وضعيت پزشكي ايران در دورهٔ قاجار سخن براند؛ از سوي ديگر در كمتر منبعي از منابع تاريخي دورهٔ قاجار دربارهٔ بهداشت و وضعيت پزشكي ايران در سده نوزدهم ميلادي سخن به ميان آمده است در حالي كه در «سفرنامه پولاك» آگاهي‌هاي فراواني دربارهٔ موضوع ياد شده ارائه شده است و از اين جهت كتاب پولاك اثر بي همتا و براي مورخان دوره قاجار حايز اهميت زيادي است.
در اين جا جهت اطلاع از محتواي كتاب در بخش پزشكي به فصل‌هاي هفتم تا دهم آن نظري مي‌افكنيم:
در فصل هفتم كه عنوان «طبيب و مداوا» دارد، پولاك به موضوعاتي چون اطباي ايراني، اطباي اروپايي، معلومات طبي مردم عادي، جراحان، دلاكان، شكسته‌بندها، تلقيح، طب قانوني، ماماها، تنقيه، اصول نظري طب، علل موجد بيماري‌ها، داروها، شفاگرفتن، نبض، رگ زني، زالو، حجامت و... پرداخته است.
پولاك دربارهٔ طبيب‌هاي ايراني چنين اظهار نظر مي‌كند: «طبيب‌هاي ايراني كه حكيم هم به آنها مي‌گويند، خيال مي‌كنند علم مداوائي را در اختيار دارند... اينها اصلا نمي‌دانند كه اطلاعات مختصر طبي آنها چيزي نيست جز پرتوئي و گاه تصوير مسخ شده‌اي از علم امراض جالينوسي كه از آن هم فقط قالب را به عاريت گرفته‌اند نه محتوايش را... طب امروزي ايران منحصرا مبتني است بر ضوابط و معيارهائي كه در روزگاران كهن وجود داشته است. بي آنكه هيچ چيز بر آن افزوده شده باشد.» (ص 396) در ادامه پولاك توضيح مي‌دهد: «... كسي كه مي‌حواهد طبيب شود، بي هيچ معلومات مقدماتي نظري، در محكمه طبيبي بكار مشغول مي‌شود و نسخه‌هاي وي را رونويس مي‌كند. پس از مدتي كوتاه كلاه تاتاري خود را با عمامه عوض مي‌كند و سر خود را از ته مي‌تراشد، شال پهني به كمر مي‌بندد و لوله‌اي كاغذ و دواتي در آن جاي مي‌دهد، چوبدست بلندي بدست مي‌گيرد و نعليني از چرم ساغري سبز بپا مي‌كند، گام‌هاي شمرده بر مي‌دارد، با طمطراق حرف مي‌زند و در حالي كه تسبيح دانه درشتي را در دست دارد، جملات و كلمات عربي بلغور مي‌كند ـ و همين ديگر... او طبيب شده است. حال هرگاه علاوه بر اينها قدري هم عربي و قرآن بداند، ديگر ديري نمي‌گذرد كه به شهرت، اعتبار و درآمدي سرشار مي‌رسد، درآمدي كه وي را قادر مي‌سازد چند زن بگيرد، چند اسب و نوكر و غلام نگاهدارد و دم دستگاهي شايسته بهم بزند.» (ص 397 )
در جايي ديگر از اين فصل مي‌خوانيم: «ايرانيان توقع دارند كه هر كس ادعاي داشتن سواد و فرهنگ دارد، از علوم طبي نيز مطلع باشد، همچنان كه قيمت اسب و شال را نيز بايد بداند به همين دليل در تمام كتابخانه‌هاي خانگي كتب طبي نيز به چشم مي‌خورد. اينها كه با خواندن اين كتاب‌ها ذهنشان مغشوش شده است، تصور مي‌كنند كه حق دارند در موارد بيماري اعضاي خانواده اظهار نظر كنند و به معالجه بپردازند. حتي خانم‌ها نيز مي‌پندارند حق دارند دارو تجويز كنند.» (ص 398) پولاك دربارهٔ يكي از مشكلات طبابت در ايران چنين نوشته است: « هر گاه بيمار تحت معالجه طبيبي بميرد نه تنها طبيب ادعاي هيچ نوع دستمزدي ندارد بلكه گناه مرگ بيمار را مستقيما متوجه او نيز مي‌دانند؛ زيرا اين عقيده رواج دارد كه اگر طبيب دخالت نمي‌كرد بيمار هرگز نمي‌مرد» (ص 412) بر پايهٔ نوشتهٔ پولاك توجه به سلامتي و رعايت بهداشت در نظر ايراني‌ها از اهميت زيادي برخوردار است. «هر ايراني تحصيل كرده و تربيت شده به نگاهداري بدن و حفظ سلامت خود دائما توجه دارد. راحت و حركت، خواب و بيداري، پوشاك، خوردن و نوشيدن يعني «ستهٔ ضروريه» در ذهن وي طبق ظوابط دقيق و روابط علت و معلولي، رسوخ كرده است. هر نوع انحرافي از وظايف مقرر و طبيعي اعضاي بدن مورد توجه خاص او قرار مي‌گيرد...» (ص 413) بنا به نوشتهٔ پولاك زنان جراح نيز در جامعهٔ پزشكي عصر قاجار يافت مي‌شدند: «جراحي‌هاي كوچك در مورد زنان بيشتر توسط جراحان زن انجام مي‌گيرد و از اين جراحان زن دو تن در تهران به داشتن مهارت شهرت خاص دارند. با وجود اين اغلب و بيشتر در موارد خطرناك از جراحان مرد كمك مي‌طلبند.» (ص 402)
دربارهٔ آبله كوبي مي‌خوانيم: «كار آبله كوبي به عهده جراحان و دلاكان است. در دورهٔ حكمراني صدراعظم اميركبير (1848 تا 1851) طبيبان مايه كوب با حقوق مكفي به استخدام درآمدند و اين وظيفه به عهدهٔ آنان بود كه در تمام ولايات به صورت رايگان به آبله كوبي بپردازد. متاسفانه بعد از مرگ وي باز دولت از اين امر حياتي غافل شد.« (ص 403)
در فصل هشتم كه عنوان «مخدرها،زهرها و پادزهرها»، دارد پولاك به تفصيل دربارهٔ حشيش، ترياك، تنباكو، قهوه، چاي، شراب، خاك، عرق، آبجو، موميايي و ساير مخدرهايي كه در ايران رواج دارد و همچنين اهميت و نقش آن‌ها در طبابت سخن رانده است.در بخشي از اين فصل زير عنوان «ترياك» مي‌خوانيم:
«مصرف ترياك عموميت دارد و منعي براي آن قائل نشده‌اند. حشيش سرشكستگي براي كسي ندارد و قبول عامه يافته است. تقريبا هر ايراني كه بتواند از عهدهٔ مخارج آن برايد حداقل در روز يك بار حب ترياك مي‌خورد. بخصوص در مناطق ساحلي درياي خزر ترياك زياد مصرف مي‌شود زيرا مي‌پندارند خاصيت خشك كنندهٔ آن رطوبت زيان بار آن مناطق را خنثي مي‌كند.» (ص 434) در جايي ديگر از اين فصل دربارهٔ «خاك» به عنوان يكي از مخدرهايي كه در ايران رواج دارد، نوشته شده است: «خاك را نيز گاه به عنوان پرهيزو گاه براي وقت گذراني مي‌خورند كه از بعضي جهات در شمار مخدرات محسوب مي‌شود. مخصوصا زنان ايراني و بيشتر در دو ماه آخر حاملگي خاك را در دهان مي‌گذارند تا آهسته در آب دهان حل و فرو داده شود... از مرداني كه مي‌شناختم تنها معيرالممالك (وزير ماليه) بود كه به خوردن خاك اعتياد داشت. وي روزانه حدود چندين لوت (واحد وزن در حدود پانزده گرم) خاك مي‌خورد. نكته جالب توجه آن است كه بعضي از كودكان چه دختر و چه پسر، شوق مفرطي به خاك از هر نوع دارند. اعم از گل و ملاط. آنها خاك را از ديوار مي‌تراشند و با ولع مي‌بلعند... اينان همچنان پايبند عادت خود مي‌مانند و درعنفوان شباب مي‌ميرند... دكترهنچه هم كه موارد مكرري از اين بيماري را در رشت مشاهده كرده است به حق چنين اظهار نظر مي‌كند كه مبتلايان به خاك خواري موجوداتي از دست رفته‌اند كه به نجات آنان اميدي نيست» (ص451و452)
فصل نهم سفرنامهٔ پولاك به «گياهاني كه از خود شيره و صمغ ترشح مي‌كنند» اختصاص دارد و نويسنده به معرفي گياهاني مي‌پردازد كه چه به عنوان مواد غذايي و دارويي و چه به صورت صنعتي مورد استفاده قرار مي‌گيرند.
فصل دهم «سفرنامه پولاك» به «بيماري‌ها و امراض همه جاگير» اختصاص دارد. در اين فصل پولاك به توصيف و تشريح انواع بيماري‌هاي شايع در ايران مانند آبله، جذام، تب لرز (مالاريا)، وبا، بواسير، سياه سرفه، واريس و... پرداخته و دربارهٔ علل پيدايش و نيز راه علاج آن‌ها سخن به ميان آورده است. در قسمتي از اين فصل دربارهٔ «بيماري‌هاي عصبي» ايراني‌ها چنين اظهارنظر شده است: «بيماري‌هاي عصبي سهم عمده‌اي در فهرست بيماري‌هاي جسمي‌فعلي ايران ندارند چه اصولا ايراني عصبي مزاج نيست. طرز تربيتش، حرص و جوش نخوردنش، خونسرديئي كه در برابر آينده از خود نشان مي‌دهد و اينكه فقط حال را غنيمت مي‌شمارد، خلاصه تمام طرز تفكر و جهان نگريش مانع از آن است كه به هيجان بيايد و به عوارضي كه با زندگي اروپائي ما ملازمه دارد دچار شود. جوش و خروش و تلاش اروپائيها در نظر ايرانيان كاري است عبث و نامفهوم؛ ايراني اروپائيها را به دليل جوشي كه مي‌زنند و شكلك‌هائي كه به هنگام بيان مطلب از خود در مي‌آورند «ديوانه» يا «سفيه» مي‌خواند. به زحمت مي‌توان كشور ديگري را سراغ كرد كه تعداد بيماران رواني در آن چنين اندك باشد مثلا در تهران عدد آنان از هشت تا ده تن تجاوز نمي‌كند. در نتيجه هيچ احتياجي به تاسيس تيمارستان در اين ديار محسوس نيست.» (ص 488)
سفرنامه پولاك در حقيقت سفري است به ايران عصر قاجار. اين سفرنامه حاوي آگاهي‌هاي فراواني در زمينه‌هاي مختلف به ويژه پزشكي است خواندن آن به خصوص براي علاقمندان به تاريخ پزشكي ايران بسيار مفيد و لذت بخش خواهد بود.


زير نظر هيئت رييسه شوراي هماهنگي پزشکان عمومي گيلان

نشر مطالب مندرج در سايت pezeshkanomoomigilan.ir با ذکر نشاني سايت آزاد است.

version 2.0 Site Designer & dataBase creator: alirezatayari@gmail.com visitor: 2279858

 

Locations of visitors to this page