سايت شوراي هماهنگي پزشکان عمومي گيلان

خانه| نشريه  |درباره ما|درباره ما| ارتباط | 














دكتر بابك صبري

شاعر و عارف بزرگي كه داروساز بود

عطار نيشابوري
طبيب، حكيم و عارف قرن ششم

شيخ فريد الدين ابو حامد محمد عطار نيشابوري از مشايخ بزرگ و از شاعران نامدار،در حدود سال 540 هـ. ق در كدكن نيشابور به دنيا آمد. شهرت او به عطار به واسطه شغل دارو فروشي و طبابت او بود كه همچون پدرش دكان عطاري داشته و اين پيشه را از پدر به ارث برده بود.
فريد الدين از كودكي به سخنان صوفيه و عارفان تمايل بسيار داشت و پس از تحصيل علوم و فنون، سرانجام به وجد و حال و ذوق و معرفت خانقاهي روي آورد. وي در ظاهر خدمت پيري نكرد و دست ارادت به مرشدي نداد، ولي خود را مستفيد از روحانيت شيخ ابو سعيد ابي الخير ( متوفي 440 هـ. ق ) دانسته و معتقد است كه هر چه دارد از اوست.
عطار در تمام علوم زمان خود از ادب، حكمت،كلام، نجوم، علوم ديني، طب و گياه شناسي به كمال رسيده و در نيشابور آن زمان، كه مركز دانش و بحث فرقه‌هاي مختلف بود، مرجعيت يافت... و مردم هم براي معالجه امراض به او مراجعه مي‌كردند.
در طول عمر خود با بسياري از بزرگان دانش و رجال زمان خويش ديدار كرد از آن جمله، خواجه نصيرالدين طوسي و مولانا جلال الدين كه هنگام عزيمت از بلخ همراه پدر خود بود و در اين ملاقات عطار نسخه اي از اسرارنامه خود را به جلال الدين هديه كرده و گفت:
« زود باشد كه اين پسر، آتش در سوختگان عالم زند ».
مولوي هم همواره با احترام و حسرت از عطار ياد مي‌كند و در آثار خود او را مي‌ستايد چنانكه مي‌سرايد:
« هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم يك كوچه ايم »
شيخ فريد الدين عطار در دوراني زاده مي‌شود و به سرودن و نوشتن مي‌پردازد كه اوضاع اجتماعي ايران متلاطم و بحراني است. هجوم اقوام بيابان نشين به ايران منازعه‌هاي شاهان و فئودال‌هاي اين سرزمين پهناور، درگيري سلاطين با مركز خلافت ( بغداد ) و رسوخ افكار متفاوت فلسفي از شرق و غرب و گسترش بحث‌هاي فلسفي و كلامي، شوؤن اجتماعي و دانستگي مردم را به شدت تحريك كرده بود. پيش از عطار، غزالي و در عصر او خيام هر يك به شيوه خود به ترديدهايي دچار آمده بودند. عطار نيز در اين زمينه از حال و هواي عصر خود بي نصيب نماند و از اين رو عصر او را مي‌توان "عصر حيرت و شك" ناميد، گرچه هم غزالي و هم عطار به ياري تصوف و عرفان كوشيدند تا از اين ورطه رهايي يابند.
وي اهل سنت بود ولي مانند تمام صوفيه از علي ( ع ) همواره با خلوص و اعتقاد و اقرار به فضايل آن امام بزرگوار ياد مي‌كند. مهم ترين اثر منثور او تذكرة الاوليا و از آثار منظومش الهي نامه، اسرار نامه و مقامات طيور مي‌باشد.
آري؛ مكتب تصوف كه ايرانيان در پايه گذاري و بنيان آن سهم بسزايي دارند نوابغي را به دنياي عرفان و ادب عرضه داشته است كه بي شك عطار نيشابوري يكي از آن جمله است بطوريكه مولانا جلال الدين بلخي او را روح عالم معني ناميده است. اين عاشق سوخته جان كه با شمع شريعت قدم به شاهراه طريقت نهاد با كشش غيبي و كوشش شخصي توانست در اندك زماني از كوي معشوق بگذرد و خود را به دروازه حقيقت بكشاند و مايه فتوح بسياري از جانهاي مشتاق و ارواح بي تاب گردد و آثار بديعي همچون مقامات طيور به يادگار بگذارد كه به تعبير خودِ او در « خسرو نامه » معراج جان يا شرح سلوك معنوي است و به حق يكي از شاهكارهاي شعر و شاعري در جهان ادب و عرفان ايراني واسلامي‌است. اين كتاب از لحاظ لفظ و معني در شمار دلكش ترين كتبي است كه از زبان و ادبيات فارسي به جهانيان عرضه شده و حاوي لطايف حكمي‌و نكات قرآني و عبارات و اشارات اولياء حق مي‌باشد.

منطق الطير

مثنوي منطق الطير روايتي رازناك و نمادين از سير و سلوك عرفاني و مشكلات راه عشق و وصال معشوق است والبته منظور از مرغان، ( سالكان ) و مقصود از هدهد فرزانه، ( پير و مرشد ) و هدف از جستجوي سيمرغ، ( حضرت حق ) است:
چون نگه كردند آن سي مرغ زود بي شك اين سي مرغ آن سيمرغ بود
مضمون اين كتاب يعني حركت جمع كثيري از مرغان جهان براي يافتن سيمرغ در كوه قاف و پرواز دسته جمعي آنان به سوي « مسجد الاقصاي دل » مي‌باشد كه البته كنايه از رشته اتصال دل انسان با خداوند ودر نتيجه حركت آدميان به سوي كمال است. چنانكه شيخ خرقان نيز سفر را پنج مي‌دانست: اول به پاي، دوم به دل، سوم به همت، چهارم به ديدار و پنجم هجرت انفسي در جهت تزكيه نفس و تهذيب درون از حرص و حسد و كينه و دو رنگي، چنانكه به تعبير شيخ اشراق ( شهاب الدين سهروردي ) نيز انسان تا وقتي كه نتواند به درون خود سفر كند و به تاويل رموز دروني خود بپردازد قدرت تاويل شرق عالم وجود برايش ميسر نمي‌شود.
باري، « رساله الطير » ابوعلي سينا و حركت مرغان از كوه عقاب ( الموت ) و رسيدن به ملك اعظم پس از گذشتن از هشت منزل پر خوف و خطر و تحمل مشقات و ناكامي‌هاي بسيار و نيز « رساله الطير » امام محمد غزالي كه به احتمال قريب به يقين سرمشق و راهنماي عطار در سرودن « منطق الطير » بوده است و حركت دسته جمعي مرغان در « باب حمامه المطوقه » در كليله و دمنه و همچنين قصيده منطق الطير حكيم خاقاني، گواه بر اين مدعاست و به طور كلي ويژگي بارز منطق الطير رازناكي و رمزگرايي لطيفي است كه در آثار شيخ اشراق ( عقل سرخ ) و سنايي ( سير العباد ) نيز به روشني مشاهده مي‌شود. تشبيه جان آدمي‌به مرغ و كالبد انساني به قفس و گرفتاري اين مرغ كه از جنس سيمرغ بي نام و نشان است در قفس تن و اشتياق فرار از تنگناي وجود به پهناي مرتفع و مراتب بالاتر در آثار فلاسفه عارف مسلك نظير داستان طوطي و بازرگان مولوي و ساير صوفيان اهل صفا آمده اما هيچيك از گذشتگان نتوانسته اند تعابير دلكش و مظامين لطيف را مانند عطار در هم آميزند و معجوني روح پرور و دلنواز همچون منطق الطير بسازند و به دنياي ادب ارائه دهند.

داستان شيخ صنعان

و اما داستان شيخ صنعان كه پير عهد خويش بود طولاني ترين و دلاويز ترين داستاني است كه در منطق الطير عطار آمده و منشاء اصلي آن منسوب به عبدالرزاق نامي‌از اهالي صنعان بوده كه همان پايتخت و شهر معروف كشور يمن است و در كتاب تحفه الملوك امام محمد غزالي بدان اشارت رفته و چون شرح وقايع در تحفه الملوك و منطق الطير بسيار بهم نزديك است، ترديدي نيست كه شيخ عطار هنگام نظم داستان، به نوشته غزالي نظر داشته و داستان را در تحفه الملوك خوانده بوده است. آري سخن از شيخ صنعان است كه به تعبير خواجه شيراز:
گر مريد راه عشقي فكر بد نامي‌مكن شيخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت
موضوع حكايت شيخ صنعان عشق خانمانسوزي است كه صوفيان آن را تنها وسيله رسيدن به احوال مردان خدا مي‌دانند. پهلوان اين داستان پيري است فرتوت و سرد و گرم چشيده روزگار كه خانقاهي با شكوه داشت و پس از سالهاي دراز عبادت و قريب به پنجاه سال اعتكاف در كعبه و رسيدن به مقام كشف و شهود، همه در كمالِ او يك صدا بودند، روزها روزه مي‌گرفت و شبها به ذكرمي‌نشست.دَر، بر ناكسان بسته بود و تنها با چهارصد مريد كمال اندوخته و دلخسته و جامه ريا سوخته، سر وسودايي داشت. دانشها آموخته و آزمونها اندوخته. به اسرار نهاني ره برده و كعبه دل به سوي خدا گشوده و در دين خود سخت استوار گشته و از هر چه غير خداست دل بريده. او در رازگشايي چنان بود كه گويي مو مي‌شكافد و در دل ذره را مي‌جويد، كراماتش آن چنان آوازه در انداخته بود كه همه او را به بزرگي مي‌شناختند و از وي چاره درد مي‌جستند.
پيشوايي چنين بزرگ، شبي خفته بود و در خواب ديد كه گذارش به كشور روم افتاده و پاي بتي به سجده، پيشاني خم كرده است، هراسان از خواب پريد و سخت دلش پريشان گشت، به صفاي ضمير و روشنايي دل دريافت كه او را كاري در راه است. دل يكدله كرد و مريدان خود را به حضور خواند و خواب خويش را با آنان در ميان نهاد و گفت كه مرا سفري در پيش است و بناچار بايد به روم بروم تا رمز اين رؤياي رازآلود بر من معلوم گردد و عروس قضا پرده از رخ بر گيرد:
مي‌ببايد رفت سوي روم زود تا شود تدبير اين معلوم زود
اما دست روزگار تقديري ديگر گونه براي شيخ سالخورده وترك دنيا نموده رقم زده بود چنانكه وقتي در راه روم براي نماز به چشمه اي در كنار معبد ترسايان رفت تا وضويي بسازد وعبادتي بنمايد ناگهان چشمش به آفتاب جمال زيبارويي افتاد كافر كيش كه به تعبير حضرت حافظ:
كفر زلفش ره دين مي‌زد وآن سنگين دل در پِي اش مشعلي از چهره برافروخته بود
وآنچنان كه مي‌دانيم شيخِ شريعت، دل ودين از دست بداد وآن طريقت بگسست و به جاي كعبه، اين بار معتكف كوي يار شد:
عشق دختر كرد غـارت جـــان او كفـــر ريــخت از زلــف بــر ايـــمان او
شيخ ايمان داد وترسـايي خـــريد عـــافيت بفــــروخت شيـــدايي خـــريد
هر چه بودش سربسـر نــــابود شد زآتــش ســـودا دلـــش چـــون دود شد
چون صبا از زلفٍ او مْشكين شدي «روم» از آن مْشكين صفت پر«چين» شدي
هر كه دل در زلف آن دلدار بست از خيــــال زلــــف او زنـــّـــار بـــــست
چون نمود از زير بْرقع روي خويش بست صـــد زنـــّـار، او از مــوي خــويش
گر چه شيخ آنجا نظر در پيش كرد عشق آن بت روي كــار خــويش كــرد
سر بسر در كار او حيــــران شدند سرنگون گــــشتند وســـرگـــردان شدند
پند دادندش بسي سودي نكــــرد بـــودنــــي چــــون بــــود بهبـودش نكرد
رفت عقل و رفت صبر ورفت يـار اين چه عشق است وچه درد است وچه كار
همنشيني گفت كه تسبيحت كجاست كـــــي شــــود كــار تو بي تسبيح راست
گفت: كومحراب روي آن نــگار؟ تا نبــــاشد جــــز نمـــازم هيـــچ كــــــار
آن دگر گفتش پشيمانيت نــــيست يــــك نفــــس درد مسلمـــانيــت نيــست
گفت كس نبود پشيمان بيش ازاين تا چــــرا عـــاشق نبــــودم پيـش از اين
اينچنين آتش چو حق در من فكند مـــــن به خــــود نتـــوانــم از گردن فكند
و....

و آنطور كه مي‌بينيم رخدادها و مضامين فوق العاده لطيف و عرفاني كه در اين منظومه طولاني خواننده را به دنبال خود مي‌كشاند، به نوعي كم رنگ بودن عبادت‌هاي صوري وكلامي‌را در برابر راز و نيازهاي عاشقانه وعارفانه باظرافت هر چه تمامتر تصوير نموده وشرط سير وسلوك معنوي انسان را همانا سوخته دلي، اخلاص ويكرنگي بر مي‌شمارد.
خلاصه اين كه منطق الطير عطار مجموعه اي است از لطيف ترين الفاظ فارسي و بلندترين افكار عارفانه و شيوا ترين تخيلات شاعرانه كه به همه گوهرشناسان و سالكان كوي دوست عرضه شده است.
عطار بنابر تحقيق، در سال 618 هـ. ق هنگام حمله مغولان به ايران و درجريان واقعه غم انگيز قتل عام مردم نيشابور به قتل رسيد و رخ در نقاب خاك كشيد ودر همان شهر به خاك سپرده شد. هم اكنون آرامگاهش زيارتگاه علاقه مندان، اديبان و دلدادگان اهل معرفت است.

-------------
دكتر بابك صبري، عضو انجمن پزشکان عمومی رودسر – کلاچای
نشانی: رودسر - رحیم آباد
تلفن:01427622662



زير نظر هيئت رييسه شوراي هماهنگي پزشکان عمومي گيلان

نشر مطالب مندرج در سايت pezeshkanomoomigilan.ir با ذکر نشاني سايت آزاد است.

version 2.0 Site Designer & dataBase creator: alirezatayari@gmail.com visitor: 2279842

 

Locations of visitors to this page