سايت پزشکان عمومي گيلان

خانه| نشريه | ارتباط |            لطفاً با ما همراه باشيد ... سايت در حال تکميل طراحي و اطلاعات است.

خانه

آرشيو مطالب 


علمي
صنفي
اخبار
مشاهير گيلاني
خواندني‌ها
گفت‌وگو
ادبيات
اجتماعي
مناسبت‌ها
ديدني‌ها
گيلان‌ما
انتخابات نظام پزشكي
پزشك خانواده
اقتصادي
رخ داد هاي داخلي انجمن
درباره "اقبال لاهوري"، اديب و نويسنده و متفكر بزرگ قرن معاصر
pezeshkanomoomigilan.ir_31.jpg

به مناسبت يكصد و سي مين سال تولد اقبال لاهوري


علامه محمد اقبال لاهوري در كشور ما پيش از آنكه بعنوان يك مبارز بزرگ و يار و همكار نزديك محمد علي جناح در جريان شكل گيري استقلال پاكستان (در روند كسب استقلال شبه قاره هند) شناخته شود بعنوان شاعري انقلابي، عارف و حماسه سرا شناخته شده است :
... موج ز خود گشته اي تند خروشيد و گفت : هستم اگر مي‌روم گر نروم نيستم...
اين ادبيات كه نمونه‌اي از شعرهاي اين شاعر حماسه سرا است، خود به نيكي گوياي شخصيت انقلابي وي مي‌باشد.
غالب محققان و مؤلفان كشورمان اقبال را تحت تأثير مولوي و اشعار او مي‌دانند... اما به گمان من اگر چه عامل اصلي گرايش اقبال به سرودن شعر پارسي اشعار مولوي بوده است، اما اگر بخواهيم او را كه شاعري نوگرا و در نوع خود استثنايي است با شعراي قديمي مان مقايسه كنيم، بهترين مثال براي آن «ناصر خسرو قبادياني» و سپس «شرف الدين خراساني» است!
علاقمندان به تاريخ مي‌دانند كه «ناصر خسرو» در سفر دور و دراز خود (كه در سفرنامه خويش آورده است) نهايتاً به مصر رفت و تحت تأثير شيعيان هفت امامي آن ديار (فاطميان) قرار گرفت. و پيش از «حسن صباح» به لقب «داعي بزرگ» كه بالاترين مقام در سلسله مراتب زعامت اسماعيليان است نايل آمد و سپس به خراسان آمد و به كار تبليغ مشغول شد... و شرف الدين خراساني نيز...
شرف الدين خراسان بر دار كشيده شد و نقل است كه او را زنده زنده در ميدان شهر پوست كندند. اما ناصر خسرو به «يمگان» يكي از روستاهاي دور افتاده خراسان گريخت و ابوعلي سينا نيز كه پدرش (باطني= اسماعيلي) بود- پس از به قدرت رسيدن سلطان محمود غزنوي- به گرگان و از گرگان به ري نزد ديلميان كه شيعيان داوزده امامي بودند و سپس به همدان آمد و در دربار شمس الدوله ديلمي در همدان و علاء الدوله (عموي وي) در اصفهان جاه و مقام بسيار يافت.
به نمونه‌هايي كوتاه از اشعار ناصر خسرو و سپس «اقبال لاهوري» توجه فرماييد.
نكوهش نكن چرخ نيلوفري را برون كن ز سر باد خيره سري را
چو تو خود كني اختر خويش را بد مدار از فلك چشم نيك اختري را
و اينك اقبال لاهوري :
نعره زد عشق كه خونين جگري پيدا شد
حُسن لرزيد كه صاحب نظري پيدا شد
فطرت آشفت كه از خاك جهان مجبور
خود گري، خود شكني، خود نگري پيدا شد
و...
هيجدهم آبان ماه هر سال، زاد روز «اقبال لاهوري» اين شاعر پارسي سراي توانمند و انقلابي اهل لاهور پاكستان است.
از دكتر «بابك صبري» عزيز تشكر مي‌كنيم كه زاد روز «اقبال لاهوري» اين ستاره فروزان آسمان شرق- و بزرگداشت او را از خاطر / سردبير


علامه محمد اقبال لاهوري، شاعر و فيلسوف مشرق زمين كه در عصر خود تأثير عميقي بر بيداري ملت‌ها به وي‍ژه در پاكستان، هند، افغانستان و ايران گذاشت، از شخصيت‌هاي برجسته فرهنگي، ادبي، عرفاني و انقلابي به شمار مي‌رود كه در سال 1873 م. در شهر لاهور متولد شد.
اقبال تحصيلات مقدماتي خود را در خانه پدرش كه يكي از مسلمانان متدين هند محسوب مي‌شد در كالج شهر لاهور به تحصيل فلسفه پرداخت و در همين دوره بود كه توانست نبوغ خود را در زمينه سرودن شعر به زبان پارسي به ظهور برساند و از اين طريق آراء و انديشه‌هاي سرشار از استقلال طلبي و ميهن پرستي و سلحشوري خود را ابراز نمايد.
وي براي گذراندن دوره دكتري در رشته حقوق و فلسفه راهي انگلستان و سپس آلمان گرديد. و اوج دلبستگي و علاقه اش را به زبان فارسي و فرهنگ ايراني با نوشتن رساله دكترايش تحت عنوان سير تكامل متافيزيك در ايران نشان داد.
اقبال با بهره فراوان از دانش مغرب زمين و با حفظ ارزش‌هاي شرقي پس از سالها دوري از وطن به لاهور بازگشت و در دانشگاه اين شهر به تدريس فلسفه و حقوق پرداخت، وي در يكي از حساسترين دوره‌هاي تاريخ آسيا و در مركز مبارزات آزادي خواهانه آن زمان يعني هندوستان، پاي به ميدان نهاد و با تأمل و تعمق در علل رنج توده‌ها و نابرابريهاي اجتماعي، سعي در احياي عدالت، آزادي و نابرابريهاي ملت‌هاي مسلمان داشت.
به عقيده اقبال نقش شعر در ادبيات، ترجمان زندگيست به شرط آنكه تخيلات شاعرانه به مفاهيم زندگي ساز و انساني مسلح گردد تا بتواند در ذهن مخاطب عناصري همچون حركت اجتماعي و كمال فردي را متبادر نمايد.
اقبال متواضع و بي تكلف زندگي مي‌كرد، نسبت به پيامبر(ص) ارادتي خاص داشت و ايشان را اسوه كامل انسانيت مي‌دانست و به تعبير پدرش قرآن را چنان مي‌خواند كه گويي «از جانب خداوند بر او نازل مي‌شود»، و البته در كنار اين اوصاف فردي، افكار سياسي و باورهاي مردمي اش احترام همگان را برانگيخته بود بطوريكه جواهر لعل نهرو در كتاب «كشف هند» او را نه تنها يك شاعر انقلابي بلكه نظريه پردازي متفكر و معمار جامعه، معرفي مي‌كند.
باري، اقبال پس از عمري مجاهدت، فعاليتهاي علمي و سخنرانيهاي شور انگيز، آثار ناتواني و مرگ به سراغش آمد و در سال 1938 م. به بيماري حنجره درگذشت. روزي كه حالش خيلي نامساعد بود و برادرش او را تسلي مي‌داد تا مرگ را آسان تر پذير شود، اقبال با آرامش خاطر اين بيت را زمزمه مي‌كرد :
نشان مرد مومن با تو گويم
چو مرگ آيد تبسم بر لب اوست
علامه اقبال لاهوري در طول عمر پربار خود آثار فراواني به زبانهاي فارسي و اردو در موضوعات مخلتف ادبي، اجتماعي، سياسي، فلسفي و عرفاني از خود برجاي گذاشت كه با مطالعه آنها عمق انديشه، ذوق،‌ هنرمندي و مسئوليت پذيري اين شاعر و فيلسوف قرن، بر ما روشن مي‌شود.
آثار فارسي وي شامل مثنوي، اسرار خودي و رموز بيخودي، جاويد نامه، پيام شرق، گلشن راز، ارمغان حجاز، زبور عجم، ضرب كليم، مسافر، «چه بايد كرد اي اقوام شرق» و صدها مقاله و سخنراني در زمينه‌هاي مخلتف مي‌باشد كه همه و همه فرياد بلند بيداري مسلمانان و شرقيان را از جهل و عقب ماندگي و انحطاط سر مي‌دهند و جوامع بشري را نه فقط بر هويت ديني، بلكه به شخصيت انساني و بازگشت به خويشتن خويش و درك عميق ارزش‌هاي خود فرا مي‌خواند.
وي با خوي غلامي و بندگي سخت در ستيز بود و گوهر وجود انساني را همانا وارستگي و آزادي و عزت نفس مي‌دانست :
آدم از بي بصري بندگي آدم كرد
گوهري داشت ولي نذر قباد و جم كرد
اقبال نيز همچون حافظ، در شعرهايش بر زهد ريايي و مداحي‌هاي تملق آميز حمله نموده و عرفان را وسيله اي براي شناخت عظمت هست و اعتلاي روح انساني بيان مي‌كند و همواره از مولاي روم (مولوي) خواجه شيرازي و عطار نيشابوري با احترام و تكريم ياد كرده و اذعان مي‌نمايد كه در اكثر صحنه‌هاي شعري و ادبيش كه به زبان فارسي سروده شده، حضرت مولانا جلال الدين بلخي، حاضر و در هر لحظه با آن بزرگوار همدل بوده است، چنانكه خود مي‌گويد :
همچون رومي در حرم دادم اذان
من از او آموختم اسرار جان
وي از علاقمندان و ارادت مندان به شمس الدين محمد حافظ شيرازي بوده و مي‌گويد : «حافظ از جمله كساني است كه حجاب دنيا را با شجاعتي بي مانند بر دريده و با پختگي و ميناگري، اوج ظرافت انديشه و شكوه روح انساني را در پايان قرن هشتم به نمايش گذاشته و اخلاص و يكرنگي را فلسفه هستي و هدف خلقت دانسته و از زاهدان ريايي به شدت انتقاد و احتراز نموده است».
اقبال معتقد است كه انسان از بدو پيدايش همواره مشغول كار و تلاش و حركت به سوي كمال است و كار او در تعمير و تكميل اين جهان هنوز كامل نگشته و همچنان ادامه داد چنانكه در گوشه و كنار اين عالم خاكي مرتباً نداي «كن فيكون» به گوش مي‌رسد:
نعره زد عشق كه خونين جگري پيدا شد
حسن لرزيد كه صاحب نظر پيدا شد
فطرت آشفت كه از خاك جهان مجبور
خودگري خودشكني خود نگري پيدا شد
خبري رفت ز گردون به شبستان ازل
حذر اي پردگيان، پرده دري پيدا شد
آري، در شعر اقبال زندگي پديده مهمي به شمار مي‌آيد و اصولاً وي معتقد است كه «هر هنري بايد به زندگي غنا بخشد» و انسان آمده تا زندگي را به هنرمندي بسازد و در اين راه از مشكلات نهراسد :
اي كه گل خواهي، منال از نيش خار
خار هم مي‌رويد از باد بهار
او، انسان را هدف كاروان زندگي مي‌داند و مي‌گويد ميل به آزادي و نوآفريني سبب شد تا بشر خود را از محيط ساكن و بي تحرك بهشت خلاص نمايد و به دنيايي مملو از شور و شوق و شرر بياندازد.
اقبال مقوله آزادي انسان را لازمه ابتكار و خلاقيت مي‌داند و مي‌گويد :
آزادي و آزادگي يعني نفس را عزت بخشيدن و غلامي و برده صفتي يعني روح را در قفس بردن :
از غلامي دل بميرد در بدن
از گدايي روح گردد بار تن
در غلامي تن زجان گردد تهي
از تن بي جان چه اميد بهي
وي دانش بشري را محدود و منحصر به آموزه‌هاي ديني نساخته بلكه تحصيل هر علمي را كه در رفع نيازهاي مفيد باشد، نوعي عبادت تلقي مي‌نمايد و معتقد است :
«كه نماز و ساير احكام شريعت بازتاب اشتياق دروني بشر براي يافتن ندايي در سكوت كائنات است».
چنانكه مي‌گويد : «محمد (ص) به معراج رفت و بازگشت تا در جريان زمان و سريان زمين وارد شود و تاريخ را تحت ضبط در‌آورد و از اين راه جهان تازه خلق كند» بازگشتي كه از عمق رسالت نبوي و تعهد پيامبري برخواسته بود، ليكن با كمال تأسف در طول تاريخ، تعاليم مذهبي در زمينه‌هاي اعتقادي و عملي دستخوش تحريف‌ها،‌سوء تعبيرها و بعضاً خرافات زدگي شده و بسياري از ذهنيت‌هاي غلط و باورهاي نادرست وارد معارف ديني گرديده و دين را از رسالت اصلي خويش براي ساختن انساني متعهد و پويا دور ساخته است.
به عقيده او چاره كار از ديدگاه قرآن همانا برداشتن غل و زنجير از دست و پاي و گردن و بازكردن بندهاي تعلق از پاي وجود خاكي است تا همگان بتوانند در سايه آگاهي و توحيد، به آزادگي و رهايي از جهل دست يابند.
در مورد اقبال لاهوري جزوات و رساله‌هاي مختلفي در ايران تأليف و به چاپ رسيده كه براي شناخت اين انسان متفكر مسئول، مي‌توان به آنها مراجعه كرد و ما صرفاً به همين اندك بسنده مي‌كنيم.
آب دريا را اگر نتوان كشيد
هم بقدر جرعه اي بايد چشيد
پس از رحلت اقبال تا كنون دو بار كشورمان براي وي آئين بزرگداشت برپا شده يكي به همت زنده ياد ملك الشعراي بهار و يكي هم پس از انقلاب اسلامي، كه هر دو در دانشگاه تهران، برگزار شده است.

...................................
دكتر بابك صبري
پزشك عمومي، عضو انجمن پزشكان عمومي رودسر و كلاچاي
نشاني: رودسر- رحيم آباد
تلفن: 2662- 0142762



پيوندهاي مرتبط:
اقبال لاهوری در ویکی‌پدیا



6:01:12 AM  12/10/2007    بخش: ادبيات    منبع/نويسنده:شماره 10 و 11 نشريه شوراي هماهنگي پزشکان عمومي گيلان/دكتر بابك صبري  كد انحصاري: 32

تعداد نظرها تاكنون:0


نام:  

ايميل:  

سايت:  

نظر ارزشمند شما:  

 

 


نام:مریم علی پناه
ايميل: mary_panah@yahoo.com
سايت: 
همیشه دوست داشتم درباره زندگی نامه حافظ بیشتر بدانم در این باره کمتر مطلبی خوانده ام.ایا درست است که خیام انسان بسیار خوش گذران و عیاشی بوده است؟شخصیت و شیوه زندگی شاعران بزرگ هم برام به اندازه شعراشون مهمه .
11:37:54| 10/24/2010 شماره:  1650

نام:irag
ايميل: mina.nematy@yahoo.com
سايت: 
هرسه مقاله را خواندم از همه زيبا تر شهر يار بودونوشتن مقاله معشوق را براي كساني كه طواف سنگ را بر طواف دل ترجيح داده و صداي حلمن ... رابدون لبيك رها ميكنندچه سود . گرچه سكوت=مرگ تدريجي
11:18:16| 12/12/2007 شماره:  29
 

 

 

 

 

مدير سايت   پزشکان عمومي گيلان: دكتر مهرداد ب. محمودي

نشر مطالب مندرج در سايت pezeshkanomoomigilan.ir با ذکر نشاني سايت آزاد است.

visitor: 2280004 version 4.0    Site Designer & dataBase creator: alirezatayari@gmail.com

 

Locations of visitors to this page